به انتخاب هایی که کردم . به چیزهایی که ازشون گذشتم و چشم پوشی کردم.
من در مورد ازدواج آدم سخت گیری بودم. یعنی دیگران این طوری می گفتن. تو مدتی که چند تایی خواستگار می اومدن و می رفتن و مامانم از این رفت و آمدها انگار دلش غنج می رفت و هر دفعه امید آینده خوب برای بچه اش رو داشت کسایی بودن که من می پسندیدم و اونها نه و کسایی بودن که می پسندیدن و من نه.
تا این که دست تقدیر من و همسری رو رودر روی هم قرار داد و همه چیز بدون هیچ کدوم از اون سخت گیری های سابق من در کمترین زمانی که خودم فکرش رو می کردم به انجام رسید.
نمی دونم ....
اصلاً نمی خوام بگم که همسرم رو دوست ندارم. ولی شاید اگه اون سخت گیری ها رو بازم رعایت می کردم اوضاع کمی فرق داشت.
البته خیلی چیزها هست ، خیلی از اختلاف سلیقه ها و اختلاف نظرها که تا رفتن زیر یک سقف مشخص نمی شه.
این روزا فکر می کنم اگه من کس دیگه ای رو انتخاب کرده بودم ، اگه طور دیگه ای رفتار کرده بودم که کس دیگه ای من رو انتخاب می کرد الآن با چه حس و حالی و کجای زندگی قرار داشتم....
نمی دونم باید برای خودم متاسف باشم یا برای همسرم دلم بسوزه که نمی دونه درون کسی که باهاش زندگی می کنه چی ها می گذره.
با کوچکترین مشکلی که پیش میاد( این مشکلات یعنی چیزهایی که می بینم با معیارهایی که فکر می کردم منطبق نیستن) تصویر همسرم در زندگی ام موج دار می شه. مثل تلویزیونهای قدیمی که سیگنال مناسب نمی گرفتن.
دوست ندارم این طوری باشم. دوست دارم مثل دوران عقد پر از شور و عشق باشم. دوست دارم تموم فکر ها و برنامه هایی که برای بعد از ازدواجم داشتم انجام بدم. دوست دارم همون دختر شاد و سرزنده باشم.
نه کسی که همش بخاطر اگر های توی ذهنش مثل آدمهای سر به هوا و بی حواسه.
دوست دارم قلبم پر بشه از حس اطمینان و آرامش. اطمینان از اینکه درست انتخاب کردم تا ته ته راه هم درست می مونه.
دلم یه دوست راز دار و کار بلد می خواد . که راحت هر چی تو دلمه بریزم بیرون بدون ترس از فاش شدنش که راهنمایی ام کنه.
پریروزی یه چیزی به یکی از دوستام گفتم فرداش اون یکی زنگ زده می گه شنیدم همچین و همچون شدی و فلانی بهت گفته این کار و بکن و اون کار رو. !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
دلم یه عشق محکم می خواد. محکم محکم.








