مغزم ورم کرده از صدای جیغ های خودم که پاشو، بنویس، اینجا نخواب. واقعا جمع داشتن دانش آموز کلاس اولی و خوندن دکترا جمع بین بدبختی هاست. جالبه که هر شب با خودم میگم اصراری نکنم بر مشق نوشتن هاش که خودش بره نتیجه عمل خودش رو ببینه، ولی باز هم یادم میره. انگار هنوز نتونستم بچه ام رو فردی مستقل از خودم بدونم. هنوز هم حس میکنم کارهای خوب اون مال منم هست و کارهای بدش باعث سرخوردگی من هم میشه. آخرای سال تحصیلی هست، هم من و هم اون بچه دیگه کم آوردیم و خسته شدیم.
↧








